الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

40

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

نداشت » . - « من آن را براى ام المؤمنين ، عايشه مىخواهم ! » . - « آن براى تو است ، آن را به رايگان بردار » . - « همراه ما به كاروان بيا تا شتر مادّه‌اى با ارزش به تو بدهيم و چند درهمى نيز بر آن بيفزاييم » . ( 1 ) وى ، همراه آنان رفت و آنها آن شتر مادّه را همراه با چهارصد يا ششصد درهم به وى دادند . عسكر ، به عايشه تقديم شد و وى بر آن نشست « 1 » . و آن شتر ، همچون گوسالهء بنى اسرائيل گشت ؛ زيرا در اطراف آن ، دستها بريده شد ، جانها بر باد فنا رفت و خونها بر زمين ريخت . ( 2 ) حوأب قافلهء عايشه حركت كرد و بر محلى گذشت كه آن را « حوأب » مىناميدند . سگان آن محل پارس‌كنان به استقبال كاروان رفتند . عايشه پريشان گشت و روى به « محمد بن طلحه » كرد و گفت : اى محمد ! اين چه محلى است ؟ - اى ام المؤمنين ! اينجا حوأب است . عايشه با پريشانى بانگ برآورد : من بايد برگردم .

--> ( 1 ) « ابن عباس » از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده است كه آن حضرت ، روزى به همسرانش - در حالى كه همگى نزد وى بودند - فرمود : كدام يك از شما صاحب آن شتر رهوار است كه سگان « حوأب » بر او پارس مىكنند و در طرف راست و چپ وى عدهء بسيارى كشته مىشوند كه همگى در آتش باشند و نجات مىيابد پس از آنكه نزديك باشد كه . . . شرح نهج البلاغه 9 / 311 ( چاپ اسماعيليان ) . ابن كثير 6 / 212 : سيوطى ، الخصائص 2 / 232 الاستيعاب 4 / 1885 كه در آن آمده است : « و اين حديث از نشانه‌هاى پيامبرى آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله است » .